Provides Information and Technical Drawings and Ideas وب سایت اطلاع رسانی و تخصصی ارائه طرحها و ایده ها

 
تبلیغات

تلاش گوگل و اپل برای ساخت کامپیوترهای پوشیدنی

توسط: goran در 1 دی 1390
  • 80

البته هیچ کدام از این دو شرکت به صورت رسمی در مورد این محصولات اظهار نظری نکرده اند و در پشت درهای بسته مشغول کار روی فناوری های خودشان هستند.
نارنجی: دو شرکت بزرگ بر روی یک رویای مشترک کار می کنند: کامپیوترهایی که بتوان آنها را پوشید. به عنوان عینک، لباس، ساعت و… نیویورک تایمز می گوید هر چند این دو شرکت به صورت مجزا در این مسیر کار می کنند اما هدف هر دو یکسان است و سال ها است که مشغول تحقیق و بررسی روی آن هستند.

به نظر می رسد اپل هم اکنون مدل های آزمایشی از نوعی آی پاد با نمایشگری خمیده را آزمایش می کند که شما می توانید توسط منشی صوتی «سیری» آن را کنترل کنید و تعداد محدودی از کارمندان اپل مشغول استفاده و تست آن هستند.

در طرف دیگر سی نت پیش بینی می کند که گوگل هم مشغول کار روی یک عینک پیشرفته است که مراحل آخر طراحی اش را طی می کند و تا حد زیادی شبیه عینک های معمولی است با چند دکمه اضافی روی دسته ها. شیشه های این عینک از فناوری جدیدی استفاده می کند که می تواند به عنوان نمایشگر اطلاعات هم استفاده شود و دیگر خودتان حدس بزنید گوگل چه کارهایی با آن می کند.

گفته می شود که این عینک می تواند به تلفن همراه شما متصل شده و به اینترنت هم دسترسی داشته باشد. از آنجایی که گوگل هر چه زودتر می خواهد این ایده را تبدیل به یک محصول واقعی بکند مهندس های متخصصی را از نوکیا، اپل و برخی دانشگاه ها به کمک گرفته تا هر چه زودتر شاهد ورود یک محصول واقعی به بازار باشیم.

البته هیچ کدام از این دو شرکت به صورت رسمی در مورد این محصولات اظهار نظری نکرده اند و در پشت درهای بسته مشغول کار روی فناوری های خودشان هستند.

کوچکترین کشور جهان

توسط: goran در 1 دی 1390
  • 20

به گزارش آخرین نیوز به نقل از گینس، واتیکان نام کشوری است مستقل که در درون شهر رم در کشور ایتالیا جای دارد. واتیکان محل اقامت پاپ، رهبر کاتولیک‌های جهان و مرکز کلیسای کاتولیک است. واتیکان با مساحتی در حدود ۴۴ هکتار، کوچکترین کشور جهان و با جمعیتی در حدود ۸۰۰ نفر، کم‌ جمعیت‌ترین کشور مستقل دنیا محسوب می‌شود.

کلیسای سن پتر بزرگ‌ ترین کلیسای جهان است و در واتیکان قرار دارد.

یکی از اعضا سایت.

پذیرش مشروط!

توسط: goran در 1 دی 1390
  • 80


زنی غمگین و افسرده نزد حکیمی آمد و از همسرش گله کرد و گفت: "همسر من خود را مرید و شاگرد مردی می‌داند که ادعا دارد با دنیاهای دیگر در ارتباط است و از آینده خبر دارد. این مرد که الان استاد شوهر من شده هر هفته سکه‌ای طلا از شوهرم می‌ستاند و به او گفته که هر چه زودتر با یک دختر جوان ازدواج کند و بخش زیادی از اموال خود را به این دختر ببخشد! و شوهرم قید همه سال‌هایی را که با هم بوده‌ایم زده است و می‌گوید نمی‌تواند از حرف استادش سرپیچی کند و مجبور است طبق دستورات استاد سراغ زن دوم و جوان برود."

حکیم تبسمی کرد و به زن گفت: "چاره این کار بسیار ساده است. استاد تقلبی که می‌گویی بنده پول و سکه است. چند سکه طلا بردار و با واسطه به استاد قلابی برسان و به او بگو به شوهرت بگوید اوضاع آسمان قمر در عقرب شده و دیگر ازدواج با آن دختر جوان به صلاح او نیست و بهتر است شوهرت نصف ثروتش را به تو ببخشد تا از نفرین زمین و آسمان جان سالم به در برد! ببین چه اتفاقی می‌افتد!"

چند روز بعد زن با خوشحالی نزد حکیم آمد و گفت: "ظاهرا سکه‌های طلا کار خودش را کرد. چون شب گذشته شوهرم با عصبانیت نزد من آمد و شروع کرد به بد گفتن و دشنام دادن به استاد تقلبی و گفت که او عقلش را از دست داده و گفته است که اموالش را باید با من که همسرش هستم نصف کنم. بعد هم با قیافه‌ای حق‌به‌جانب گفت که از این به بعد دیگر حرف استاد تقلبی و بی‌خردش را گوش نمی‌کند!"

حکیم تبسمی کرد و گفت: "تا بوده همین بوده است. شوهر تو تا موقعی نصایح استاد تقلبی را اطاعت می‌کرد که به نفعش بود. وقتی فهمید اوضاع برگشته و دستورات جدید استاد تعهدآور و پرهزینه شده، بلافاصله از او رویگردان شد و دیگر به سراغش نرفت. همسرت استادش را به طور مشروط پذیرفته بود. این را باید از همان روز اول می‌فهمیدی!"

داستان کوتاه

توسط: goran در 1 دی 1390
  • 20

در یونان باستان، سقراط به دانش زیادش مشهور و احترامی والا داشت. روزی یکی از آشنایانش، فیلسوف بزرگ را دید و گفت:سقراط، آیا می‌دانی من چه چیزی درباره دوستت شنیدم؟"سقراط جواب داد: "یک لحظه صبر کن، قبل از اینکه چیزی به من بگویی، مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون، پالایش سه‌گانه نام دارد .

آشنای سقراط: "پالایش سه‌گانه؟"

سقراط: "درست است، قبل از اینکه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است که چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم که چه می‌خواهی بگویی. اولین مرحله پالایش حقیقت است. آیا تو کاملا مطمئن هستی که آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی حقیقت است؟"

آشنای سقراط: "نه، در واقع من فقط آن را شنیده‌ام و..."

سقراط: "بسیار خوب، پس تو واقعا نمی‌دانی که آن حقیقت دارد یا خیر. حالا بیا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالایش خوبی. آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟"

آشنای سقراط: "نه، برعکس..."

سقراط: " پس تو می‌خواهی چیز بدی را درباره او بگویی، اما مطمئن هم نیستی که حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است که تو از آزمون عبور کنی، زیرا هنوز یک سوال دیگر باقی مانده است: مرحله پالایش سودمندی. آیا آنچه که درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟"

آشنای سقراط: " نه، نه حقیقتا."

سقراط نتیجه‌گیری کرد: "بسیار خوب، اگر آنچه که می‌خواهی بگویی، نه حقیقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا می‌خواهی به من بگویی؟"

اینچنین است که سقراط فیلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والایی رسیده بود.

یکی از اعضا سایت.